اسكندر بيگ تركمان

63

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

جمع كرده باستقبال اوزبكيه شتافت و تا ده فرسخ رفته باوزبكان رسيدند و فيما بين جنگ در پيوست لشكر هرات چون مردم هر جائى و اكثر تازيك بودند و از سردار نيز زياده حسابى نميگرفتند كارى نساخته مغلوب شدند خليفه سلطانرا حالت از معركه بسلامت بدر رفتن كه در هنگام مخاطره از مردانگى شمرده‌اند نبود بقتل رسيده . كشته شدن خليفه سلطان شاملو بقية السيف هزيمت را غنيمت شمرده به شهر آمدند بيرام اغلان غنايم موفور بدست آورده از همانجا مراجعت نمود جماعت قزلباشيه كه در هرات مانده بودند چون هرات بيصاحب بود باستصواب بيرونيان از خوف اوزبك كس بمشهد مقدس نزد صوفيان خليفه فرستاده او را بهرات طلب نمودند خليفه پسر خود را در مشهد مقدس گذاشته خود بهرات آمد صوفيان خليفه مرد شجاع دلير مردانه و صوفى يك جهت اين دودمان مقدس بود اما جنونى بر طبيعتش غالب بود و اعمال و افعال ديوانگان ازو بسيار بظهور ميرسيد بعضى عقلا او را مرد مرور ابله طراز ميدانستند در هرات بسخن جمعى اشرار ابواب جور و اعتساف بر روى خلايق گشوده استشفاع و التماس را دربست و بهر كس از مردم شهر و بلوكات گمان اندك تمولى بود بمصادره و مؤاخذه او گرفتار [ 47 ] گشته از غايت جنون با كمال تزوير و ابله طرازى اظهار ميكرد كه دوشينه در واقعه از حضرات دوازده امام عليهم السلام به من اشاره شد كه از فلان شخص مبلغ كذا گرفته بغازيان ده و دفع دشمنان ما كن و حكم امام را چارهء نيست اكثر بر دوستان خود كه هوس حكومت او كرده به شهر آوردند تحميلات حكمى كرده گريان گريان در مجمع هذيان ميگفت كه هر چند در خدمت حضرات ائمه درخواست كردم كه فلان شخص دوست منست مرا ازين تكليف معاف داريد در معرض قبول نيفتاد فرموده امامان را كم و زياد جايز نيست . محاصره عبيد خان مشهد مقدس را القصه بدين حيله با جنون سرشار زر بسيار بحصول پيوسته مردم از جور او بجان رسيده در اين اثناء عبيد خان با جنود بلا انتها از آب آمويه عبور كرده در شهور سنهء اثنى و اربعين و تسعمائة بحدود مشهد مقدس رسيده بامر محاصرهء آن بلدهء شريفهء پرداخت متعلقان صوفيان خليفه با مردم مشهد برج و بارهء شهر را استحكام داده كمال مردانگى در حفظ و حراست آن بجاى ميآوردند هر چند اوزبكان در لوازم قلعه گيرى اهتمام بيشتر ميكردند كمتر نتيجه داد اصلا راه تردد بدان بلده نيافتند و چون صوفيان خليفه از محاصرهء مشهد آگاه گرديد بمردم خود نوشت كه مردانه باشيد اينك رسيدم و عبيد خانرا گرفته پوست او را كنده پر كاه كرده بشاه ميفرستم . الحاصل خضر چلبى نام وكيل خود را كه در طامعهء از خليفه در پيش بود در هرات گذاشته مبلغى معتدبه از جرايم و تحميلات بالقوه بتحويل گماشتگان خود نوشت كه بفعل آورند و ديوانه‌وار با سه هزار كس بعزم رزم پادشاه اوزبك روانهء مشهد مقدس شد در راه خرمن كاهى از دور بنظرش درآمد خود رفته در آنجا ايستاد و جوالى پر كاه كرده همراه برداشت كه جهة پوست عبيد خان انباشتن ضرور است و در حوالى مشهد از نزول اوزبكيه كاه نمانده عبيد خان چون از آمدن خليفه آگاه شد ببحر تفكر فرو رفت زيرا كه عارش ميآمد كه با شكوه پادشاهى با يكى از امراء شاهى مقابله نموده جنگ كند و چنين مسموع او شده بود كه خليفه را در وقت حرب جنونى عارض مىشود كه از بسيارى جيش و لشكر انديشه